|
یه چیزایی هست که هیچ وقت نمیتونم باهاشون کنار بیام.امروز تو مترو یه خانم زیبا با دختر تقریبا ده سالش جلوم نشسته بودن.دختر کوچولو بیماری عصبی داشت.دستاش میپرید و با خودش حرف میزد.مادرش واقعا اذیت میشد.مادرش واقعا ناراحت بود.مادرش واقعا بغض داشت.
مینویسم برای نفرین مرگ،مینویسم برای نفرین رنج ،مینویسم برای نفرین تنهایی ،مینویسم برای نفرین خودم
به سیاهی شب سوگند،به سیاهه های ِسیاهی ِ شبهایم سوگند
قرنهاست که نامی ندارم.من وبرادرانم یکدیگر را دلقک(و چه با مسماست!) میخوانیم.
خبر آمد خبری نیست که نیست
ه..ی...ه...ا
من خمار ِ ذره ای آرامش،سگ مست ِ سوالات بیجواب،با سینه ای سیاه،بی آرزو در این جهان نا آرزو پذیر و مشکوک به امید من هیچ
دموکراسی ِ دونفره: من میگم آره . تو میگی نه . من میگم نه من دوبار حق رای دارم، اما حرف تو میشه |
About
من اینم
Home
|