تبليغاتX
مَن هَمش هِی هیچ ِ هیچَم

مَن هَمش هِی هیچ ِ هیچَم

یه چیزایی هست که هیچ وقت نمیتونم باهاشون کنار بیام.امروز تو مترو یه خانم زیبا با دختر تقریبا ده سالش جلوم نشسته بودن.دختر کوچولو بیماری عصبی داشت.دستاش میپرید و با خودش حرف میزد.مادرش واقعا اذیت میشد.مادرش واقعا ناراحت بود.مادرش واقعا بغض داشت.

+نوشته شده توسط رضا | |

مینویسم برای نفرین مرگ،مینویسم برای نفرین رنج ،مینویسم  برای نفرین تنهایی ،مینویسم برای نفرین خودم
مینویسم به یادواره ِ اشکهایم .مینویسم؛من هر روز مینویسم
وصیت میکنم فردایم را برای من
هر روز روزهای زندگی ام را میگریم،من هر روز لباس مشکی ام را میبویم،من هر روز بر اینهمه تمهایی سکوت قلم را میشکنم
من جمله به جمله اشک میشوم،من جمله به جمله فریاد میکشم،من جمله به جمله مینالم
آری من جمله هایم را کلمه به کلمه از برم ،من  کلمه به کلمه ام را خون میگریم
من حرف به حرف وجودم،من ذره به ذره ام مبهوت است
مبهوت ذره ذره اش،مبهوت اینهمه رنج ،مبهوت اینهمه اشک،مبهوت اینهمه سوال
از ناکجای برگه ها پل میزنم به ناکجاهای چه بگویم کجا
آری من با رفاقت خطهای دفترم جستجو میکنم خود را
من آری،من مدیون جوهرم من بر رکاب مرکب خودکارم به کجا ها که سفر نمیکنم
به دنبال هیچ ،عالِم به اینهمه هیچ،کندو کو میکنم
 زیر بار اینهمه هیچ ،وای که چه دردی است،واقعا وای که چه دردی است
نمیدانم حتی کجایم درد میکند،نمیدانم حتی کجایم را تیمار کنمبه گمانم روحم،آری به گمانم روح ِ تیمار ناپذیرم در رنج است
من روحمرا قربانی کرده ام در قربانگاه آگاهی به پای سوال
و چه به دست آورده ام جز رنج؟
لابد درد
واژگان هم به بازی گرفته اندم

+نوشته شده توسط رضا | |

به سیاهی شب سوگند،به سیاهه های ِسیاهی ِ شبهایم سوگند
میخواهم،جستجو میکنم،نمی یابم،نمیبینم،هیچ کجا نیست،آنچه میخواهم آموختنی نیست ،آنچه میخواهم فقط خواستنی است گویا و نرسیدنی
آنچه میخواهم به گمانم زیباست،آنچع میخواهم سکوت است،فرار است من به دنبال راهم،به دنبال پاهایی برای رفتن
در امتداد نشانه های مات،من تنهای تنها در این کوره راه بیشکیب فرجامم،من با چَشمهای گریانم به تمنای رفتنم
فریادهایم جز گوشهایم مخاطبی ندارد که اگرحتی یک گوش دیگر شنوایم بود کر نمیشدم .شاید آری ،شاید اگر تنها نبودیم دنیای بهتری داشتیم شاید اگر برادر بودیم،برابر بودیم
ولی شاید دیگر نیازی نیست .جسم نیمه جان ِ دنیا به نظر راضیست
خدایا ما به خودت نیاز داریم ما برای هبوطت چشم به راهیم
تا که باشد لحظه ای فقط،لحظه ای بیحسرت ،لحظه ای بیرنج،لحظه ای که برای همگی جاهست...

+نوشته شده توسط رضا | |

قرنهاست که نامی ندارم.من وبرادرانم یکدیگر را دلقک(و چه با مسماست!) میخوانیم.

+نوشته شده توسط رضا | |

خبر آمد خبری نیست که نیست

+نوشته شده توسط رضا | |

ه..ی...ه...ا
میدویدم.از خواب که بیدار شدم انگاری مطلب مهمی رو فهمیده بودم.شروع کردم به دویدن.نفهمیدم چرا ولی میدونستم از ترس دارم میدوم.چرا یهو؟تو خوابم چی کشف شده بود؟
دوان دوان رسیدم به یه سر بالایی با شیب خیلی تند.خواستم وایسم لا اقل نفسی چاق کنم ولی باز ترسیدم .دویدم.به ضرب و زور رسیدم بالاش رو یه تپه.
رو تپه یه خونه بود.درش انقدر کوچک بود که مجبور شدم خم شم برم تو.رفتم.همه جای اتاق آینه کاری شده بود
تنها بودم.تکرار شدم.دیگه هیچی نبود.فقط من بودم.آروم شدم.باترسم کنار اومدم.

+نوشته شده توسط رضا | |

من
تنها،بیپروا،سیاهپوش ِ زندگی،با بغضی همیشگی به نشانه سکوت و شلواری خیس از ترس، ترس از بشر و سرنوشت شومش

خمار ِ ذره ای آرامش،سگ مست ِ سوالات بیجواب،با سینه ای سیاه،بی آرزو در این جهان نا آرزو پذیر و مشکوک به امید

من هیچ 
من هَمش هِی هیچ ِ هیچ

+نوشته شده توسط رضا | |

دموکراسی ِ دونفره:

من میگم آره . تو میگی نه . من میگم نه

من دوبار حق رای دارم، اما حرف تو میشه

+نوشته شده توسط رضا | |

1.خدایا ای کاش قوانینت میگذاشتند از آنها دفاع کنی

2.خدایا مرا به خود وامگذار که بیتو انکارت میکنم

+نوشته شده توسط رضا | |

زندگیم اِنقدر گه ِ که میتونم خوشبختیم ُ حس کنم

+نوشته شده توسط رضا | |